1054
-
تاریخ: 1401/4/1 ساعت: 10:39
مامانجون عزیز دلم خیلی نبودت داره آزارم میدهیه دفعه یاد اتاقت افتادم، جایی که همیشه نشسته بودی... تلویزیونت، کنترل و تسبیحت...تلویزیونت برای همیشه خاموش شد... چقد ذوق داشتی... اون سالی که تلویزیون جدید برات خریدیم و اومده بودم برات تنظیمش کردم... چقد قربون صدقم رفتی...چراغ اتاقت برای همیشه خاموش شدد...
1053
-
تاریخ: 1401/3/24 ساعت: 12:56
به خودم افتخار میکنم...امروز خیییییلی عالی از خودم دفاع کردم... خییییییییییییلی ...آفرین سروناز... واقعا دارم رشد کردنتو به چشم میبینم... اونقدر رشدت چشمگیر بوده که خودم در تعجبم...پشت سر هم... توی دومورد مختلف... سفت و محکم ایستادی پای حقت... حرفتو زدی... از خودت دفاع کردی...با تمام وجودم بهت افتخا...
1051
-
تاریخ: 1401/3/18 ساعت: 21:16
خیلی دیگه خسته شدم...همش کلاس دارم، حوصله بعضی از این شاگردایی که درس نمیخونن رو ندارم...فقط تحملشون میکنم، به خاطر پول... امروز دیگه از همه جا بریده بودم... فشار گرونی و گرون شدن یورو و ... یه طرف، دست تنها شدنم تو مؤسسه یه طرف دیگه...مدرسا همشون دارن ادا اطوار درمیارن... هی ما سطح پایین درس نمیدیم...
1052
-
تاریخ: 1401/3/18 ساعت: 21:16
دیروز با مامان رفتیم خواهرم گذاشتیم فرودگاه، بعدش رفتیم خونه مامانجون تا باغچهشو آب بدیم...درختا و گلا خیییییلی بزرگ شده بودن...پاهام جلو نمیرفت...نشستم توی حیاط... لب ایوون... پشت به پنجره اتاق مامانجون... نمیتونستم برگردم پشت سرمو نگاه کنم و ببینم اتاقش تاریکه... تلویزیون خاموش... هیچ کس توی اتاق ...
1049
-
تاریخ: 1401/3/5 ساعت: 12:31
قدیم عضو یک سایت شده بودم futureme...نامه به آینده مینویسیم و در تاریخ مشخص شده واسمون ایمیل میشه...برام ایمیل اومده که فلانی نامه بنویس برا آیندهت.رفتم ایمیلم چک کردم، سال ۲۰۱۷ نوشته بودم برای سروناز سال ۲۰۲۰. داشتم میخوندم"سلام نميدونم تو اين لحظه كه داري اين نوشته رو ميخوني كجا هستي. الان كه درگي...
1050
-
تاریخ: 1401/3/5 ساعت: 12:31
قبلا هرموقع اتفاقی تو کشور میفتاد خیلی سریع آتیشی میشدم، واکنش نشون میدادم...چند وقتیه دیگه سِر شدم... اونقدر که هرروز و هرروز داریم خبرای یکی از یکی تخمیتر میشنویم...ولی آبادان... آبادان همیشه محروم و مظلوم... توی دوران جنگ، همه مردم از سراسر کشور جمع شدن که خوزستان و بقیه شهرا رو از دست ندیم...ما...
1046
-
تاریخ: 1401/2/29 ساعت: 12:45
امروز صبح مدارک رسید دستمهمشون تایید شده بودنحالا باید برم پاسپورتمو عوض کنم...حدود یک سال اعتبار داره، و خب یک سال کمه...قبل از شروع کارام باید پاسپورتمو درست کنم...این از اولین و آسونترین قدم، که خب البته برای من با چالش همراه بود...Adblock test (Why?)
1047
-
تاریخ: 1401/2/29 ساعت: 12:45
اوایل هفته یک جشن تدارک دیده شده بود برای روز معلم... به صرف ناهار و میوه شربت و ... تا ساعت سه و نیم ادامه داشت...خلاصه که رفتم و برگشتم... یه مقدار احساس خستگی زیادی داشتم... بعد از یک ساعت دیدم نه... فشارم افتاده... تهوع،افت فشار... هیچکس خونه نبود، تنها بودم... اونقدر خالم بد بود که نمیتونستم بش...
1048
-
تاریخ: 1401/2/29 ساعت: 12:45
[unable to retrieve full-text content]دستبند و گوشوارهمو فروختم که برم یورو بخرم... ولی هنوز دلم نیومده گرنبندمو بفروشم. البته اونم به وقتش...
1034
-
تاریخ: 1400/12/21 ساعت: 17:40
امروز از ساعت ۳ تا ۹ شب کلاس دارم، سه ساعت اول امتحانه و سه ساعت دوم یه کلاس دیگه هست.برگهها رو گذاشتم روی میز بچهها( بچهها که چه عرض کنم! ۴۰ سال به بالا هستن
1035
-
تاریخ: 1400/12/21 ساعت: 17:40
دیروز رفتم مانتو بخرم، با اینکه شاید دیگه به مانتو نیازی نداشته باشم...۸۰۰ تومن!! احساس میکردم از غار اومدم بیرون، اصحاب کهف شدم... برای آموزشگاه مانتوی مناسبی نداشتم، که بخوام تو این فصل بپوشم. مگه میتونستم یه مانتو عادی و ساده، بدون این طرح و نقشای تخمی پیدا کنم!!+ صبح ساعت شیش و نیم، با صدای بارو...
1026
-
تاریخ: 1400/12/21 ساعت: 17:40
[unable to retrieve full-text content]نمیدونم چرا کنسل میشه؟؟؟ الان دفعه سومه... موندم حیرون!!! چی بگم منکه هرکار تونستم انجام دادم چیزی که نشه، نمیشه...
1021
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 21:02
کتاب C1 رو خریدمبین کارام شروع کنم آهسته آهسته بخونمش...کلاس که دیگه نمیرم، به استادم گفتم، قبول نکرد، گفت ول کن برا چی میخوای بخونی و همون کافیه... میخوای زبانت بهتر بشه، بشین مجله بخون، کلمه جدید یاد بگیر، درمورد موضوعات مختلف متن بنویس و صحبت کن...اما اینا برای من کافی نیست...همین الان کتابا رو د...
1022
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 21:02
امروز ساعت سه تا شیش فقط کلاس داشتم، بعدش میخواستم برم خونه. مامان یکی از شاگردا اومده بود کارم داشت، یکم با اون صحبت کردم، درحین صحبت با اون بودم که یکی از همکلاسیای ترم اول زبانمو دیدم، شروع کردیم صحبت کردن اومده بود تعیین سطح که زبانشو ادامه بده، کلی تعجب کرد که مدرس شدم...در همین حین که داشتم با...
1023
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 21:02
چند وقتی بود منتظر یک جمعه موعود بودم... جمعهای که هیچوقت نمیتونستم تصورش کنم...که یکی دوبار تا مرز اتفاق افتادن پیش رفت، اما کنسل شد...بالاخره اتفاق افتاد...خیلی خوش گذشت... خیییییلی...باورم نمیشه... انگار خواب بود... تا ساعت ده و نیم اونجا بودیم... چهار نفر بودیم...الان که اومدم خونه فک میکنم واقع...
829
-
تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 8:22
از صبح به طرز عجیبی سرعت اینترنتم عالی شده!!! شاخ درآوردم اصلاً!!ویدیوی گرامر تمامی ۱۲ درس کتاب جدیدمو توی تلگرام با سرعت برق و باد دانلود کردم!!!واقعا هنوز نتونستم با این شوک کنار بیام!!xa0از صبح هوا ا
830
-
تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 8:22
صدای ابی توی گوشم طنین افکن میشه... زندون تنو رها کن ای پرنده پر بگیــــر. چه کردی آقای ابی؟؟ چی خوندی آقای ابی؟؟دراز کشیدم و دارم خیال پردازی میکنم... دارم به آیندههای دور و مبهم فک میکنم... اینکه ک
831
-
تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 8:22
امیدوارم امسال برای همه آدمای عزیز زندگیم، دوستای دور و نزدیکم، سال خیلی خوبی باشه...امیدوارم مردم کشورم زندگیشون غرق در آرامش و سلامت و پول باشه...xa0عید امسال با سالای گذشته خیلی فرق داره... توی خونه
832
-
تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 8:22
بیست و یک سال گذشت از رفتن پدرم...سه چهار روزه از نظر روحی و روانی به فروپاشی عظیمی رسیدم...فک کن امروز با بچه چهار ساله جوری قهر کردم و تهدید کردم که دیگه دلم برات تنگ نمیشه و حرف نمیزنم باهات که اشک
822
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 23:34
میدونید... خسته شدم... چرا زندگی اینجوریه؟؟دلم میخواد عقب بکشم، برم عقب، تکیه بدم، پامو بندازم رو پام، یک فنجون کاپوچینو داشته باشم، و بشینم زندگی و روزگار و بخت و اقبال خودمو ببینم... ببینم واقعا تلا