امیدوارم امسال برای همه آدمای عزیز زندگیم، دوستای دور و نزدیکم، سال خیلی خوبی باشه...
امیدوارم مردم کشورم زندگیشون غرق در آرامش و سلامت و پول باشه...
عید امسال با سالای گذشته خیلی فرق داره... توی خونه ما هیچ عطر و بویی از عید و سال نو نیست...
هیچی، هیچ نشونه از بهار نیست...
نه میوه و شیرینی، نه آجیل، نه گل و گلدون... نه مهمون...
همیشه از عید و مهمون بازی بدم میومد... همیشه این موقع از روز همه شسته و تر و تمیز، خونمون پر از مهمون و سروصدا و برو بیا بود...
الان میفهمم، اونقدرا هم بد نبود...
+ سالی که گذروندم رو خیلی دوست داشتم... هیچ اتفاق خاص و عجیب و غیرمنتظره و خوشحال کنندهای توش رخ نداده بود. اما همین که آدمای اطرافم صحیح و سالم بودن، خواهرم اوضاع زندگیش به روال قبل برگشت... خودم، خودم هم توی راه جدید قدم گذاشتم، راه سختیه... ولی میدونم از پسش برمیام... آهسته من میرم جلو و آرزوهامو دنبال میکنم... شاید به اونچیزایی که میخوام دیر دست پیدا کنم، اما میدونم که بهشون میرسم...
برچسب:
نویسنده: بردیا محمدی