خرید بک لینک

درباره سایت

تمام حرف های نگفته ام

امکانات وب

میدونید... خسته شدم... چرا زندگی اینجوریه؟؟

دلم میخواد عقب بکشم، برم عقب، تکیه بدم، پامو بندازم رو پام، یک فنجون کاپوچینو داشته باشم، و بشینم زندگی و روزگار و بخت و اقبال خودمو ببینم... ببینم واقعا تلاش ودست و پا زدن من اصلا کوچکترین تأثیری توی روندش داره یا نه؟!

چه شبهایی رو تو اتوبوس به صبح رسوندم، چه روزایی رو تک و تنها توی خوابگاه گذروندم... چه شبایی که فشارم میومد پایین و تک و تنها با اون حال و اوضاع پا میشدم میرفتم کلینیک...تو شهری که تا بحال پامو نذاشته بودم... چی شد؟ هیچی... و اشتباه بعدی ادامه دادن ارشد بود... و شاید بعدی امتحان نظام بود... و تنها کار درست امتحان طراحی رو شرکت نکردن بوده(شاید)...

کاش میشد به همه اونچه که میخوام میرسیدم...

واقعا چی میشه که بعضیا اینقد موفق و راضی هستن؟ کاش میدونستم...

ایکاش چشمی به هم میزدم و ده سال دیگه میرسید...

+ این قصه ناقص سر تکمیل ندارد...

برچسب: نویسنده: بردیا محمدی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 23:34

صفحه بندی