
گاهی وقتا که با امین بیرون میرم، تو چشماش نگاه میکنم حرف میزنیم؛بدجور دلم میخواد بغلم کنهتو چشماش نگاه میکنم و باهاش حرف میزنم، اما تو ذهنم دارم بهش میگم لعنتی منو ببوسخصوصا وقتی دستمو میگیره و از احس...
ادامه مطلب
خب بنویسم از علیرضا: متولد هفتاده، هفت هشت ماهی از من کوچیکتره. وضع مالی خیییلی خوبی دارن، موقعیت اجتماعی خوبی دارن. پدرش از اون شناخته شدههای شهرشونه. سن پدر مادرش یه مقداری زیاده، بچه آخر خانوادهس...
ادامه مطلب
امین: متولد خرداد ۶۵، توی یه شرکت هولدینگ کار میکنه. قبلا توی کارش ورشکست شده. ماشین داشته فروخته. الان ماشین نداره. خونه نداره. پدرش راننده آژانسه. پسر خوش اخلاقیه. پرانرژیه خیلی با احترام با همه صحب...
ادامه مطلب
مهم نيست اون خانمايي كه رفتن ورزشگاه كيا بودن، اونها خانم هستن مهم اينه... دنبال اين نباشيم كه كيا بودن. مهمترين چيز خانم بودن اونهاست. جنسيت ماست كه ترس ميندازه تو جون همه اين نره خراي كشور... ...
ادامه مطلب
حقيقتاً خيلي نگرانم و صد البته ترسيدم... هرچي ميكشيم از دست اسلام و عرباس... من كه خودم مسلمونم از اسلام ميترسم، ديگه برسه به اروپايياي بيچاره ترسو... معلوم نيس كار كي بوده، اما به نظرم داعش زياد كاري به سياست نداره، بيشتر ميره توي جمعيت و مردم معنولي رو منفجر ميكنه. اگر داعش بود جاي بهتري واسه تركو...
ادامه مطلب
وقتي خوندم كه همسر نماينده هاي شهرضا و مباركه رو گروگان گرفتن خييييلي ناراحت شدم، با خودم گفتم زنهاي بيچاره حالا معلوم نيست چه بلاااايي به سرشون ميارن... خقيقتاً خيلي ناراحت شدم.xa0 تا اينكه يهو يادم اومد مباركه نماينده مجلسش يه خانمه، بعدش هم فهميدم نماينده شهرضا هم خانمه. پس همسراشون كه گروگان گرفته...
ادامه مطلب
حقيقتاً خيلي وحشتناكه... خيلي تمام غم و غصه هام يادم رفت!!! خدا بخير كن...
ادامه مطلب
چون تو رو نكشتن شد تر-قع بازب؟؟؟؟!!!!!!ميخوام بدونم اگه تو يكي از اين انفجارا تو كشته ميشدي اسمش چي ميشد؟؟؟؟؟؟؟ چون مأمور فضاي سبز مرده اسمش تر'قع بازيع؟! دوازده نفرو زدن تيكه پاره كردن! به جز اونايي كه مجروح شدن. جون اينا اگه برا تو ارزش نداره بقيه مردم خيلي ناراحتن. تو پنج ساعت نتونستين پنج شيش نف...
ادامه مطلب
خب هنوز زندگی داره عمرمو به گند میکشه و میره... انگار شادی زندگی من تموم شده. دلم برای شادی و سرزندگی سالهای قبلم تنگ شده... وقتایی که شـــــــــــاد و خندون بودم. وقتی که اعتماد بنفس زیادی داشتم... وقتی که توجه همه به من جلب میشد! وقتی که پر بودم از انرژی... حالا چی؟! اونقدر شکننده شدم که با یه حرک...
ادامه مطلب
عاااشق مهدي سلطاني ام... همينطور عاشق علي زندوكيلي xa0...
ادامه مطلب
من اگر بتونم بفهمم مامان هر از گاهي چِش ميشه با من كه يهو شرو ميكنه به بي محلي! خيلي عالي ميشه... نميدونم واقعاً امروزم از همون روزاس كه از وسط روز يهو شروع شد، اصلاً يه حاااالي ميشه ها!! خيلي عجيبه. اصن خيلي دلم ميشكنه ازش! من كه نه كاري كردم نه حرفي زدم اعصابم بهم ميريزه از اين كارش... ...
ادامه مطلب
از بي اعصاب شدگانيم......
ادامه مطلب
ديروز دو ساعت و نيم توي صف ايستادم تا برم و از ته دل بنويسم حسن روحاني. همين... xa0 دست هايم را در باغچه ميكارم، سبز خواهم شد، ميدانم، ميدانم؛ و پرستوها در گودي انگشتان جوهري ام تخم خواهند گذاشت... (فروغ جان) ...
ادامه مطلب
مينو خالقي كه معرف حضور همه هست... به خاطر يه عكسي كه تو پيج مسيح علينژاد(آزادي يواشكي) فرستاده بود بعد از انتخاب شدن براي مجلس، بركنار شد... خب هنوز صندليش توي مجلس خالي بود ديروز اصفهانيا نذاشتن اون صندلي به اصولگرا برسه... خوشحال شدم... ...
ادامه مطلب
Home| Email | M0zHgAn | ArcHivE |Profile سيصد و نود و سه انگار نشد!!! با اختلاف ١٠ هزار تا!!!!!!!!تا كامران موند لعنتي... + تاريخ یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 9:52 نويسنده سروناز | ...
ادامه مطلب
با گوشي جديدم مشكل داشتم براي بلاگفا! امروز ديدم كه براي گوشي آپديت اومده، آپديت كردم و الان كه سايت باز كردم ديدم كه بله مشكلش حل شده... xa0 + عليرضا اومد اصفهان از دوشنبه تا پنجشنبه ظهر اينجا بود. رفتم ديدنش كلي گشتيم، ميدون امام رو كلشو دور زديم، سيتما رفتيم، غذا خورديم، قدم زديم... دستمو گرفته بود...
ادامه مطلب
يعني آرزو به دلم موند يه بار فقط يك بار با من اينجور باشه... خيلي چيزاي ريز هست كه ديدم و دلم شكسته... نميدونم چي بگم والا... دوس ندارم ديگه بيشتر از اين لــِــــــــــه بشم... ديگه واقعا دارم تمام سعيمو ميكنم كه از اوضاع رها بشم، اما هركار ميكنم نميشه كه نميشه... ...
ادامه مطلب
جمعه برا خواهرزادم يه تولد كوچيك گرفتيم، خودمون بوديم و مادر پدرشوهرش... بعد از سه ماه تازه از فرنگ اومده بودن. دخترشون زايمان داشته اسفند.xa0 پدرشوهرش بهم ميگف سروناز عامو برو بچسب به زبانت، هرچي زبان يادبگيري بازم كمه. خيلي پدرشوهرشو دوس دارم. خييييلي پيرمرد ماهيه❤️ ...
ادامه مطلب
در طول پرواز بچه خواهرم داشت گریه میکرد. کلافه شدیم. دیگه روسری سرم نبود، خواهرم گفت روسریت افتاده، منم که بچه بغل کرده بودم، عصبانی، گفتم به جهنم الان میکنمش میندازم رو زمین رو لگدش میکنم... دلم میخواست پاره پارش کنم... xa0 به مامانم میگم اون استادی که خرمشهر رفتم پیشش خیلی ماهه خیلی آدم خوب و مهربونیه. اولین حرفی که مامانم زد این بود، چند سالشه؟؟؟!xa0 اصن با این سؤال نابودم کرد... من کجام و اون کجا؟!!! توی دانشگاه همیشه بهم اهمیت داده شده، شخصیت داده شده. اما توی خونه هیچ کس قبولم نداره، وقتی ...
ادامه مطلب
پاک کن سروناز، آدمایی که روی اعصابتن، آدمایی که شخصیت تو رو زیرپا میذارن، آدمایی که خودشون هیچی نیستن میخوان تو رو ندید بگیرن... وقتی عمو میپرسه سروناز کی برمیگرده از آبادان، مامان و خواهر بزرگه تعجب میکنن، که واااا؟! چرا از سروناز سراغ میگیره! اما اگه بپرسه خواهر بزرگه کی میاد هیچ کس تعجب نمیکنخ... چون مامان همیشه خواسته من کمرنگترین بچهش باشم، چون نخواسته من برجستهتر از فرزند مورد علاقهش باشم... مامان خیلی رفتارای بدی با من داره، تازگیا خیلی بیشتر دقیق میشم توی رفتارش... بدجوری رفته رو اعصابم....
ادامه مطلب