خرید بک لینک

درباره سایت

تمام حرف های نگفته ام

امکانات وب

گاهی وقتا که با امین بیرون میرم، تو چشماش نگاه میکنم حرف میزنیم؛

بدجور دلم میخواد بغلم کنه

تو چشماش نگاه میکنم و باهاش حرف میزنم، اما تو ذهنم دارم بهش میگم لعنتی منو ببوس

خصوصا وقتی دستمو میگیره و از احساسی که بهم داره حرف میزنه...

+ میترسم از اینکه حق با مامانم اینا باشه، و چند صباحی که بگذره به مشکل بخورم با امین. توی این اوضاع احوال کشور نه یه کار ثابتی داره، نه ماشین نه خونه. مطمئناً به هیچ کدومش هم نخواهد رسید

++ امین آدم خوش قیافهایه اما خب موهاش ریخته مو نداره. مامانم میگه خیلی موضوع مهمیه اگه پس فردا یکی تو دوست و فامیل حرفی بزنه در این مورد خیلی تو روحیهت اثر میذاره و ناراحت میشی...

برچسب: نویسنده: بردیا محمدی تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 12:34

صفحه بندی