متولد خرداد ۶۵، توی یه شرکت هولدینگ کار میکنه. قبلا توی کارش ورشکست شده. ماشین داشته فروخته. الان ماشین نداره. خونه نداره. پدرش راننده آژانسه.
پسر خوش اخلاقیه. پرانرژیه
خیلی با احترام با همه صحبت میکنه، صدای قشنگی داره، قشنگ حرف میزنه، موهاش ریخته، اعتماد بنفس خوبی داره، روابط عمومیش بالاست. قراره تا قبل از عید یه ماشین بخره. مثبت و خوشبینه.
انرژی مثبتی بهم میده، بهم آرامش میده. اهل سفره. از زندگیش و لحظههاش لذت میبره. آدمیه که میشه بهش تکیه کرد. هرچی که هست و نیست از خودش داره نه خانوادهش.
منو خیلی دوست داره، خیلی منطقیه. قشنگ میشه باهاش بحث کرده درمورد یه موضوع یا قانع میشه یا قانعت میکنه. به حرفای آدم گوش میده. خیلی برای تشکیل زندگی جدیه. از همون روز اول که دیدمش و شروع به برقراری ارتباط کرد هدفشو از شروع رابطه گفت که ازدواجه. تو همین زمان کمی که باهم آشنا شدیم خواهرشو آورد که منو ببینه. اصرار میکنه مامانمو ببینه و باهم حرف بزنن.
کارشناسی ارشد خونده. لیسانس برق ارشد مدیریت بازرگانی. خیلی بهم میگه برم سرکار دنبال اینه واسم کار پیدا کنه.
کلا به دلم نشسته. با تمام کم و کاستیهایی که داره...
+ میدونم مامانم دنبال رفاه و آسایش منه... اما این دل من پیش امین گیر کرده. میدونم که عقلم میگه علیرضا میتونه بهترین گزینه باشه واسم. چه کنم من؟؟!!
تمام حرف های نگفته ام...ما را در سایت تمام حرف های نگفته ام دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 226