دویست و سی و پنج

خرید بک لینک

امکانات وب

همیشه سعی کردم واسه مامان بهترین باشم. جوری باشم که دوست داره. از نظر تحصیلات، از نظر اخلاق و رفتاری و حتی از نظر ظاهری...

تعداد دفعاتی که با دوستام بیرون رفتم انگشت شماره.

همیشه سعی کردم به جای اینکه با دوستام برم و چرت پرت بگم و بشنوم، با مامانم باشم. برم بیرون خرید کنم، بگردم، بخندم. حتی برای یه بانک رفتن باهاش میرم.

چون تنهاست، خیلی تنها. خواهر بزرگه که سر خونه زندگیشه، خواهر کوچیکه هم دانشگاست یه جای دیگه، این برادر ما هم که پی کار خودشه و البته نمیشه با یه پسر رفت بیرون و خرید خونه و این چیزا... فقط منم که همیشه کنارشم. از همه چیز گذشتم که فقط کنارش باشم، باهاش باشم...

ولی هیچ وقت به چشمش نیومدم... همیشه خواهربزرگه مورد توجهشه.

فک میکردم مامان جای همه آدمایی که توزندگیم ندارمو واسم پر میکنه، البته فقط اینجوری فکر میکردم. دیروز فهمیدم که اشتباه بود فکرم...

فهمیدم که حتی مامانمو هم ندارم...

خواهر و برادر خیلی خوبه، اما حامی آدم نمیشن. حامی پدر مادر آدمه

فهمیدم که به جز مامان باید به فکر کس دیگه ای باشم...

اولین کسی هم که به فکرم رسید، علیرضاست...

تمام حرف های نگفته ام...

ما را در سایت تمام حرف های نگفته ام دنبال می‌کنید

برچسب: دویست و سی و پنجمین جلسه شورای عالی کار, نویسنده: بازدید: 185 تاريخ: دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت: 9:13

صفحه بندی