مدتیه که فرانتس کافکا رو با تک تک سلولهای بدنم حس میکنم... انگار خود منم... منتها با استعداد بینظیر و چشمگیر نوشتن...
نوشتن آرومم میکنه...
من توی جمع دوستام پر شور و شوخ و بذلهگو و خندان.... اما خارج از دایره دوستان و در خانواده سکوت و سکوت و عصبانیت... همیشه به ختم کردن زندگی فکر میکنم اما باز هم ادامه میدم
کافکا تو خود منی...
برچسب:
نویسنده: بردیا محمدی