بچه خواهرم، دختر بچه ۷ ساله، مشکوک به اماس یا شاید هم التهاب نخاع...
درد کمر و بعد از اون بلافاصله پاهاش... نمیتونه درست راه بره، پاهاش انگار شُل و ول شده... حس داره پاهاش ولی...
دو سه روزه هیچی نخوردم. فقط اشک ریختم... دارم میمیرم...
اون چشمای معصومش که نگاهمون میکنه... شب اول با ترس و استرس توی چشمامون نگاه میکرد... ولی روز بعدش میخندید بهمون... بمیرم برای اون خندههات... توی لباس بیمارستان
باورم نمیشه!!! راه رفتنش رو که میبینم، نمیتونم باور کنم که اینم منم! این سرونازه که داره این صحنه رو با چشماش میبینه...
تمام حرف های نگفته ام...ما را در سایت تمام حرف های نگفته ام دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 112