دویست و بیست

خرید بک لینک

امکانات وب

خیلی مسخرست، زندگی رو میگم... خودتو به آب و آتیش میزنی تا یه چیزی رو بدست بیاری، و توی همین راه به خاطر هدفت چشمتو رو خیلی چیزا میبندی...

اما در انتها، نمیشه!...

و اینجاست که معلق می مونی! نه تنها به هدفت نرسیدی، بلکه خیلی چیزا رو هم از دست دادی...

برای یک لحظه چنان سقوط میکنی که تا عمــــــــر داری فراموش نمیکنی.

کی گفته عمر کوتاهه؟! شاید این حرف کسایی باشه که همه چیز زندگیشون رو به راهه... اما اونی که از همه چیز بریده و میدونه خوشبختیشو از دست داده، نظر متفاوتی داره. برای اون یک روز خودش یه عمره..

واقعاً، از اعماق وجود دلم عشق میخواد...

روز تاسوعا بعد از مدتـــــــــــــها بود که کسی یه جور خاص نگاهم میکرد، با اینکه من علاقه ای به اون آقا ندارم و مامان در ابتدای امر جوابمونو به مامانش گفته بوده؛ اما چرا دروغ بگم؟!... خیلی لذت بخشه یکی یه جور خاص نگاهت کنه. جوری که فقط خودت خاص بودنشو بفهمی. توی جمع حدود ده دوازده نفری فقط تو براش مهم باشی، ولی نخواد به رو بیاره، نخواد کاری کنه که بقیه متوجه بشن... خیلی شیرین بود.

یاد روزای خوب زندگیم افتادم، وقتی سرکلاس نگاهم میکرد ناخودآگاه یه لبخندی روی لبش ظاهر میشد... روزای خوبم خیلی کوتاه بودن...

دقیقاً همین جای زندگی مسخرست... اونی که من هنوز درگیرشم، درگیر زندگی خودشه. خیلی تلخه... هرکاز میکنم نمیتونم به یادش نباشم.

ایکاش همونجوری مثل ترمای اولی که اومده بود با من به خاطر خنده ها و حرف زدنای سرکلاسم بد بود. ایکاش همه چیز همونجور ادامه پیدا میکرد. شاید اینجوری علیرضا هم به اونچیزی که میخواست میرسید...

+ دستم به ثبت نام لاتاری نمیره، یک لحظه که فکر میکنم به رفتن. وحشت میکنم... تک و تنها اون سر دنیا... همینجوری توی کشور خودم، توی شهر خودم، توی خونه خودم تنها هستم. دیگه چه برسه به اینکه برم جایی دیگه... نه!... نمیتونم. نه اینکه دوست نداشته باشما. تنهایی نمیشه. تنهایی حتی بهشتم لذتی نداره...

تمام حرف های نگفته ام...

ما را در سایت تمام حرف های نگفته ام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 203 تاريخ: يکشنبه 2 آبان 1395 ساعت: 6:53

صفحه بندی