1079

خرید بک لینک

امکانات وب

محل کارم چهارباغه... امشب ساعت نه که کارم تموم شد میخواستم برگردم خونه. مسیر ۲۰ دقیقهای،۳ ساعت طول کشید...

بگیر و ببند بود...کرور کرور موتورسوار میرفت ومیومد... یه شرایط وصف نشدنی...

جلوی چشمم ۲ نفر رو حلقه زدن گرفتن... زبونم بند اومده بود... چشمام قفل شده بود روی صحنه... باورم نمیشد دارم همچین صحنهای به چشم میبینم... تصویرا و فیلمای اینستاگرام رو داشتم به صورت زنده میدیدم... سالای قبل هم دیده بودم، اما اینکه کسی رو گیر بندازن و بگیرن، نه! ندیده بودم حقیقتا!...

چقد زدم پشت دستم، با خودم میگفتم گرفتن بردنش و از دستم کاری برنیومد... خیلی صحنه بدی بود... نمیدونستم باید چیکار کنم، فقط من بودم... الان عذاب وجدان داره پارم میکنه... که الان کجاس، چه بلایی سرش میاد...

خیابونا بسته شده بود... چراغ راهنماییا کلا چشمک زن بود و پلیس راهنمایی بعضی جاها رو هدایت میکرد، بعضی جاها هم نه... نیروهای ضدشورش کلا خیابون چارباغ رو بستن... ناخودآگاه وارد خیابون دیگه شدیم... صدای بوووووووووووووق بوووووووووووق ماشینا برای اعتراض...

اینترنت خطم که از ساعتای چارونیم پنج قطع شد اونجا که تا الان کلا قطعه...

تا رسیدم خونه، سریع به شاگردام پیام دادم... نگرانشون بودم... دیدم بعضیا نت داشتن بعضیا هم نه...

+ مورچگان را چو بود اتحاد، شیر ژیان را بدرانند پوست

تمام حرف های نگفته ام...

ما را در سایت تمام حرف های نگفته ام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 133 تاريخ: جمعه 1 مهر 1401 ساعت: 14:20

صفحه بندی