تلاش میکنیم، زحمت میکشیم، جون میکنیم، آرزو میکنیم...
قدم برمیداریم و به سمت آرزومون جلو میریم... برای رسیدن به آرزومون هزینه میدیم... پول خرج میکنیم، وقت میذاریم، سختی میکشیم...
اما غاااافل از اینکه ما هییییییییییییچ اختیاری از خودمون نداریم.... و ما هیچ نقشی برای هیچجای زندگیمون نداریم... و به معنی واقعی کلمه در عرض چند دقیقه به گای سگ میره تمام زندگی و آرزو و هدفمون...
فک میکنم کار بیهودهایه زبان آلمانی خوندنم... یعنی روزی که رفتم کلاس ثبتنام کنم، مثل روز برام روشن بود که محاله، غیرممکنه من!!! به آرزو و هدفم برسم...
و الان با موج گرونی وحشتناکی روبهرو هستیم... که تک به تکمونو میبلعه...
و این منم، که در پس ذهنم گزینه پناهندگی( با اینکه نفرت زیاااااادی ازش دارم) داره هویدا میشه...
به گا رفتهترین به گا رفتگانیم...
تبریک... که به جز گوز گوز کردن و بالا پایین پریدن هیییییچ کاری ازمون ساخته نیست، و اگر یک قدم فراتر از این بریم، به راحتی از صحنه روزگار محومون میکنن، جوری که انگار هیچ وقت نبودیم... و واقعا چه بهتر...
بمیرم به جنگ و نمونم به ننگ...( به قول لرا)
تمام حرف های نگفته ام...ما را در سایت تمام حرف های نگفته ام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 212