دویست و نوزده

خرید بک لینک

امکانات وب

مثل هرسال تاسوعا و عاشورا رفتیم روستا.

من خیلی وقته که نسبت به همه چیزایی که به مذهب و دین مربوط میشن بی اهمیت شدم. برام مهم نیست. حتی گاهی اوقات گارد هم میگیرم در برابر دین...

برا اینکه ناامید شدم. خدا خیــــــــــــــــــلی ناامیدم کردم. ولی توی این یکی دو روزه یه جوری شدم. ناخداگاه اشک توی چشمم جمع میشد. دلم به حال خودم سوخت. پشیمون شدم از این کارام.

خدایا خیلی ازت دور شدم...

خیلی چیزا رو توی زندگی از دست دادم. ترسیدم از این که دارم یواش یواش تو رو از دست میدم... خدایا مراقبم باش...

تمام حرف های نگفته ام...

ما را در سایت تمام حرف های نگفته ام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 231 تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 12:55

صفحه بندی