حالا میخواد موهاش کم باشه، ریخته باشه، وضع مالی آنچنانی که مامانم انتظار داره نداشته باشه، هرچی که هست من دوستش دارم...
حرفای مامانم قلبمو له میکرد، خرد میکرد... حالم بهم میخوره از زندگیم که اختیار هیچیشو ندارم.
من امین رو دوست دارم. همون موقع که احساس میکردم دارم عاشق امین میشم میتونستم به وضوح این روز رو ببینم. هیچ موقع کاری که دوست داشتمو نکردم. امین هم میشه یکی از همونا
میدونستم...
خاک بر سرم که خودم باعث به وجود اومدن این زندگی شدم با اطاعتای همیشگی
تمام حرف های نگفته ام...ما را در سایت تمام حرف های نگفته ام دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 211