608
-
تاریخ: 1397/9/10 ساعت: 22:51
خانواده من کی روی آرامشو میبینه؟؟!!! خسته شدم توی این یک سال از تنش و نگرانی...
609
-
تاریخ: 1397/9/10 ساعت: 22:51
خواهر بیچاره و بــــــــــــیگناه من... چه به سر زندگیت میاد؟! چرا اوضاع درست نمیشه؟1 دیروز و پریروز از شدت غم و ناراحتی فشارم پایین بود (8) دوتا سرم گنده زدم، دو تا آمپول تا امروز تونستم یکم سرپا بشم
610
-
تاریخ: 1397/9/10 ساعت: 22:51
چقققققدر حالم خرابه... توی هیچ دوره از زندگیم اینقدر داغون نبودم اون از خواهرم. مامانم که آزمایشای خونش مشکل داره معلوم نیس از چیه... کبد، صفرا... دومینویی داره خدا دهنمو سرویس میکنه دلم میخواد بشینم
611
-
تاریخ: 1397/9/10 ساعت: 22:51
چقدر آهنگ سراب هایده به دل میشینه... چقدر زییییبا... چه سینهسوز آهها که خفته بر لبان ما، هزار گفتنی به لب اسیر پیچ و تاب شد...
612
-
تاریخ: 1397/9/10 ساعت: 22:51
با مامانم بحثم شد... فوقالعاده بیمنطقه... اصصصصلا یه لحظه صب نمیکنه ببینه آدم داره چه گهی میخوره... xa0
613
-
تاریخ: 1397/9/10 ساعت: 22:51
ساعت شیش و نیم با دوستام رفتیم کوه صفه نه و نیم برگشتیم. خیلی عالی بود کلی از این حال و هوام دور شدم، خندیدم، شاد شدم، روحیه گرفتم، پرررر شدم از انرژی و اومدم پایین... بسیاااار عالی بود
614
-
تاریخ: 1397/9/10 ساعت: 22:51
چقدر هوا سرررد شده!!! چقد یهویی! سرم به شدت درد میکنه، از سرمای هوا پیشونیم درد گرفته
615
-
تاریخ: 1397/9/10 ساعت: 22:51
روزای تخمی پشت سرهم میان و میرن... عمر ما رو هم با خودشون میبرن حیف جوونیم که اینجوری داره تباه میشه
616
-
تاریخ: 1397/9/10 ساعت: 22:51
از بدترین روزای زندگیمو دارم میگذرونم ترس، نگرانی، دلشوره، انتظار، استرس، دلهره، وحشت، انتظار و انتظار وانتظار... همه اینها این چند روز زندگی منو تشکیل دادن... انشاءالله یکم شرایط ثابت بشه، مینویسم ازش... خدایا ختم به خیرش کن...
617
-
تاریخ: 1397/9/10 ساعت: 22:51
همیشه فک میکردم چیزی بدتر از اینکه پدرم فوت کرده نیست اما این چند روز میبینم که نه.... چیزی هست که بدتر از بابا مردن باشه توی خودِ خودِ جهنمیم ما هر لحظه هزاااار بار میمیرم و زنده میشم. جوووون میکنیم
518
-
تاریخ: 1396/10/3 ساعت: 0:22
[unable to retrieve full-text content]هرچی بیشتر به زندگی فک میکنم میفهمم چقدر بیهدف... چقدر مزخرف... چقدر الکی... حالم بهم میخوره از زندگی خیلی پوچه...
508
-
تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 22:42
[unable to retrieve full-text content]بعد از حدود دو ماه، شایدم سه ماه، علیرضا زنگ زد... خااااک بر سر من. عرضه هیچ کاری ندارم...
509
-
تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 22:42
[unable to retrieve full-text content]علیرضا رو بلاک کردم... نه میتونه زنگ بزنه، نه اساماس بده... تلگرام نیز بلاکش کردم... بماند...
510
-
تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 22:42
[unable to retrieve full-text content]دست و پام یخ کرده هنگ کردم به معنی واقعی کلمه... گوشام نمیشنوه، چشام نمیبینه، دهنم قفل کرده... دستام به نوشتن نمیره...
511
-
تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 22:42
[unable to retrieve full-text content]کاش مامانم رفتار بهتری با من داشت نمیفهمم معنی کاراشو!!! چرا اینجوری میکنه؟ اگر بدونم مشکلش با من چیه زندگی بهتری خواهم داشت...
512
-
تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 22:42
خواهر بزرگه تقریبا دو هفته است اومده اصفهان، امروز میره دیگه. تو زندگیش یه سری اتفاقای خیلی ناراحت کننده ای افتاده. خیلی ناراحت بودم به هرحال زندگی ادامه داره، چیکار باید کرد؟! هنوزم رندگی به همون روال همیشگی خودش داره ادامه میده، البته منم همینطور... + من زیر چشمام مقداری تیره ست و گودی زیادی هم دا...
513
-
تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 22:42
[unable to retrieve full-text content]تولدم بیست و هفت سالم شد!!!... چقد زود بزرگ شدم؟! چقد الکی الکی بدون اینکه چیزی بدست آورده باشم جوونیم داره میگذره...
514
-
تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 22:42
آدما خیلی راحت میتونن سرنوشت بقیه آدما رو تغییر بدن. تا حالا چندین بار سرنوشت من تغییر داده شده... که ای کاش نمیشد... کمتر حسادت کنیم، بذاریم آدما خوشبخت بشن، خوشحال بشن. مطمئن باشیم اگه همهمون اینجوری پیش بریم، زندگی برای همه قشنگتر میشه
515
-
تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 22:42
[unable to retrieve full-text content]زندگی هنوز خوشگلیاشو داره؟؟؟؟؟؟ برا منکه نداره دیگه، احساس میکنم قشنگیاش تموم شدن...
516
-
تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 22:42
[unable to retrieve full-text content]این پایینیای بیفرهنگ خودخواه ... انگار گلههای بوفالو رم کردن! اونقدر سروصدا و صدای دویدن میاد!... صدای جیغ و داد تخم سگشونم آسایش گرفته ازمون... خدایا، یه پولی برسون که بریم از این خونه