فکرمو از درس و پایاننامه و استاد خالی کردم. اما هربار که گوشیم زنگ میخوره دست و پام میلرزه تا برسم به گوشی، ترس از اینکه استادم باشه...
اما کمی تا قسمتی خیالم راحته، دو نفرو پیدا کردم که احتمالا کمکم کنن برا نرم افزار. یکی مشهد و دیگردانشگاه علوم فنون دریایی خرمشهر، ولی اون مشهده بهتره ولی خیلی دوره. اگه خرمشهر اوکی بشه خیلی واسه من بهتره. راحت راحت میشم.
برچسب: عطر دویست و دوازده,
نویسنده: بردیا محمدی