امروز زنگ زد. کلی حرف زدیم. یه دنیا راهنمایی کرد... خیلی دلچسب بود برام.
کتاب اضطراب موقعیت رو شروع کردم به خوندن. یه لیست بلند بالا دارم از کتابایی که باید بخونم، چندین سال زمان برد تا این لیست رو جمع کردم و البته شروع کردم به خوندن... فرصت نمیشد، تنبلی میکردم، ترجیح میدادم کلیپای چرت و پرت اینستاگرام ببینم یا هرعلت دیگهای... به هر حال شروع کردم به خوندن... خیلی هم توی این مدت احساس بهتری پیدا کردم... حس میکنم دریچههای تازهای از شناخت خودم به روم باز شده... میتونم احساسات و رفتار خودم رو بشناسم...
برچسب:
نویسنده: بردیا محمدی