خواب مامانجونمو دیدم... از ساعت پنج تا الان دارم هی پهلو به پهلو میشم و دلنگرانشم...چندهفتهای هست که سر نزدم بهش، غذا نبردم براش...
خدا لعنت کنه منو... تنها کسی که باعث میشه تلفن خونمون به صدا دربیاد مامانجونه...
از نگرانی قرار ندارم...
برچسب:
نویسنده: بردیا محمدی